close
تبلیغات در اینترنت
وب سایت شخصی مهدی مظفری - 4

وب سایت شخصی مهدی مظفری - 4

منظره ای زیبا از سواحل بنگلادش منظره ای زیبا از سواحل کولالام پور منظره ای زیبا از سواحل بنگلادش

وب سایت روستای استخرسر
فقط حیدر امیرالمومنین است
خوش آمـــدید

مروت چیست؟!

افسران - مروت چیست؟!

موضوع: تصویر، |
نویسنده: مهدی | تاریخ : پنجشنبه 20 آذر 1393 بازدید : 29
ادامه مطلب

آیا ایرانیان مدیون عمربن الخطاب هستند به خاطر ورود اسلام به ایران؟ آیا ایرانیان مدیون عمربن الخطاب

آیا ایرانیان مدیون عمربن الخطاب هستند به خاطر ورود اسلام به ایران؟ 

یک مولوی اهل سنت در یک سخنرانی  که شاید کلیپش را در اینترنت دیده باشید،گفته است که:ایرانی ها مدیون عمر هستند به خاطر اسلام ! وگرنه الان ایرانی ها آتش پرست بودند،پس باید زیر سم اسب عمر را ببوسند!! امیدوارم دوستان شیعه و اهل سنت ،این پست را بدون تعصب مطالعه بفرمایند

بازتاب این مطلب در: عمـارنامه


اولا: جناب مولوی،مگر شما علم غیب دارید که اگر در زمان عمر ایرانی ها مسلمان نمی شدند،آتش پرست باقی می ماندند؟

یا شما فرهنگ اسلام را آنقدر پایین می دانید که بدون خونریزی و خون خواری نمی تواند پیشرفت بکند،یا شما عقیده دارید که ایرانی ها دارای یک فکر بسته و ذهن عقب مانده ایی هستند که با وجود اینکه فرهنگ اسلام،یک فرهنگ غنی هست،اما قبول نمی کردند،لذا باید اونها را کشت،تا قبول کنند و مسلمان شوند!!  این ادعای شما از این دو حالت خاج نیست.

دوما:کی گفته اولین کسی که اسلام رو به ایران آورد؛عمر بود؟اولین باری که اسلام وارد ایران شد،در زمان رسول الله ص و به دست امیرالمومنین(ع) بوده .آن زمانی که رسول الله ص،صدیق اکبر(ع) را به یمن فرستاد و حتی بدون اینکه یک نفر کشته شود و خونی ریخته شود،مسلمان شدند.

آیا مگر یمن،جز ایران بوده؟ بله تاریخ گواه این هست که یمن در آن زمان،از ایران بوده است.و اولین منطقه ایی از ایران که اسلام در ان وارد شد،منطقه یمن بوده است و ما از کتب شما ثابت می کنیم که تعیین ملوک یمن،به دست ایرانی ها بوده است

طبری سنی در تاریخش آورده:مرزوان دو پسر داشت که یکی از آنها عربی را دوست می داشت.او را پادشاه یمن کرد و خودش از دنیا رفت،وقتی خبر به کسری رسید که این شخص به زبان عربی شعر می گوید و از زبان عربی خوشش می آید،او را عزل کرد و باذان ایرانی، را به جای او فرمانده کرد و باذان آخرین کسی است که از عجم(ایرانی ها)فرمانده یمن بوده است.وکان للمروزان ابنان أحدهما تعجبه العربیة ویروی الشعر یقال له خر خسرة والآخر أسوار یتکلم بالفارسیة ویتدهقن فاستخلف المروزان ابنه خر خسرة وکان أحب ولده إلیه على الیمن وسار حتى إذا کان فی بعض بلاد العرب هلک فوضع فی تابوت وحمل حتى قدم به على کسرى فأمر بذلک التابوت فوضع فی خزانته وکتب علیه فی هذا التابوت فلان الذی صنع کذا وکذا قصته فی الجبلین ثم بلغ کسرى تعرب خر خسرة وروایته الشعر وتأدبه بأدب العرب فعزله وولى باذان وهو آخر من قدم الیمن من ولاة العجم ...تاریخ طبری ج1 ص484 

پس ثابت شد که یمن از ایران بوده و تعیین پادشاهان آن هم به دست ایرانی ها بوده است.

نکته دیگر این هست که:ورود اسلام به ایران و اهل یمن،به برکت نامه رسول الله ص و معجزه صدیق اکبر،فاروق اعظم علی بن ابیطالب(ع) بوده است.که ما از کتب شما نشان خواهیم داد

آلبانی شما که از او به بخاری دوران یاد میکنید، در ارواء الغلیل آورده:براءبن عازب می گوید:پیامبر ص خالد بن ولید را به سوی یمن فرستاد برای دعوت به اسلام،اما قبول نکردند،سپس پیامبرص علی ع را فرستاد به سوی یمن و فرمودند:هرکس می خواهد از سپاه قبلی همراه علی ع برود.براء می گوید:من با علی ع رفتم،وقتی به سمت قوم یمن رفتیم،آن ها به سمت ما آمدند،امیرمومنان ع،نماز را با ما خواندند،و ما را یک صف کردند و جلوی ما ایستاد،و (فقط)نامه رسول خداص را برای آنها خواند،و همه طایفه همدان،اسلام آوردند.علی ع این قضیه را به رسول خدا ص گزارش دادند،رسول خدا سجده شکر به جا آورد،و سر را بلند کرد و گفت:سلام بر اهل همدان سلام بر اهل همدان. 4 - عن البراء بن عازب قال : ( بعث النبی ( صلى الله علیه وسلم ) خالد بن الولید إلى أهل الیمن یدعوهم إلى الإسلام فلم یجیبوه ثم إن النبی ( صلى الله علیه وسلم ) بعث علی بن أبی طالب وأمره أن یقفل خالدا ومن کان معه إلا رجل ممن کان مع خالد أحب أن یبقى مع علی رضی الله عنه فلیعقب معه قال البراء : فکنت ممن عقب معه فلما دنونا من القوم خرجرا إلینا فصلى بنا على رضی الله عنه وصفنا صفا واحدا ثم تقدم بین أیدینا فقرأ علیهم کتاب رسول الله ( صلى الله علیه وسلم ) فأسلمت همدان جمیعا فکتب علی رضی الله عنه إلى رسول الله ( صلى الله علیه وسلم ) بإسلامهم فلما قرأ رسول الله ( صلى الله علیه وسلم ) الکتاب خر ساجدا ثم رفع رأسه فقال : السلام على همدان السلام على همدان )ارواء الغلیل ج2 ص230 المکتب الإسلامی - بیروت تصویر کتاب

آقای آلبانی هم در ادامه گفته:بیهقی هم این روایت را آورده،و بخاری فقط اول روایت را آورده،اما تمام حدیث به شرط بخاری صحیح هست. أخرجه البیهقی ( 2 / 369 ) ... أخرج البخاری صدر الحدیث عن إبراهیم بن یوسف فلم یسقه بتمامه وسجود الشکر فی تمام الحدیث صحیح على شرطه.ارواء الغلیل ج2 ص229 المکتب الإسلامی - بیروت تصویر مقدمه کتاب و تصویر مطلب مورد نظر...البته آلبانی اینجا چگونگی خواندن نامه و معجزه امیرمومنان فاروق اعظم علی(ع) را نیاورده،و گلایه هم نباید کرد که چرا نیاورده،چون اگر می آورد که دیگر آلبانی نبود.علامه حلی بود.کلینی(ره) بود.اما دیگر علمای اهل سنت هم همین مطلب را نقل کرده اند (البته کامل آنرا)که در همین سفر امیرمومنان علی(ع) معجزه ایی داشته و به واسطه معجزه حضرت(ع)بوده که همه اسلام آورده اند.

643-عن علی قال قال لی النبی صلى الله علیه و سلم ارکب ناقتی ثم امض إلى الیمن فإذا وردت عقبة افیق ورقیت علیها رأیت القوم مقبلین یریدونک فقل یا حجر یا مدر یا شجر رسول الله صلى الله علیه و سلم یقرأ علیک السلام فلما رقیت العقبة رأیت القوم مقبلین فقلت السلام علیک یا حجر یا مدر یا شجر رسول الله یقرأ علیک السلام قال فارتجت الأفق فقالوا على رسول الله السلام وعلیک السلام فلما سمع القوم بذلوا فأقبلوا الی مسلمین. تاریخ جرجان - الجرجانی ج1ص386 عالم الکتب - بیروت...پیغمبر به علی ع فرمود:سوار بر ناقه من شو،وقتی به سمت یمن رفتی و به عقبه افیق رسیدی،آن قوم را خواهی دید که به سمت تو می آیند،پس بگو:ای سنگ،ای ریگ،ای درخت،رسول خداص بر شما سلام می فرستد،وقتی حضت علی(ع)این کار را کردند،روی عقبه ایستادند،افق به لرزه درآمد،و شنید که سنگ ها و درخت ها و ریگ ها،گفتند:سلام بر رسول خدا و علیک السلام بر شما . اهل یمن و طایفه همدان، وقتی این صحنه را از درخت و سنگ و ریگ دیدند،همه اسلام آوردند.

همچنین بحرین جزئی از ایران بوده، و اهل آن با رسول خدا توافق کرده بودند که جزیه بدهند.صحیح بخاری ج3ص1152 ح2988

پس این چه ادعایی هست که  اسلام ایرانی ها به برکت عمربن الخطاب بوده؟؟ با اینکه هم از صحیح بخاری و روایات صحیح شما و هم کتب تاریخی شما به دور است؟؟؟اگر یک برادر اهل سنت از شمای مولوی سوال بپرسد که چرا این حقیقت را از ما قایم می کنید که ورود اسلام به ایران،به برکت خواندن نامه پیامبر(ص) و معجزه امیرمومنان علی(ع) بوده است،جناب مولوی،چه پاسخی خواهی داد؟

همه می دانیم که جناب عمر بن الخطاب و حتی رفیقش ابوبکر، و فرماندهان آنها در این جنگ‌ها جنایاتی را مرتکب شدند که تاریخ به خود ندیده و مردم را از دین اسلام منزجر و متنفر کرد. از کور کردن چشم هزار نفر انسان بی گناه گرفته که آن جنایت به جنگ ذات العیون معروف هست،تا کشتن 70 هزارنفر انسان به دست خالد و سپاهش،کشتن 30 هزار نفر آدم در یک روز،100 هزار نفر دیگر در روز دیگر،چهل هزار کشته در یک روز دیگر و ،جاری شدن رود خون در یک روز دیگر و ...که همه اینها را در این پست از کتب اهل سنت آورده اییم.همچنین در همین لینک از کتب خود این جماعت،نشان داده اییم ،که هدف نیروهای عمر،فقط کسب غنایم بوده و نه برای خدا و تبلیغ دین.

در کجا دیده ایید که رسول خداص،با اسرا چنین رفتاری کرده باشد؟مگر این رسول خدا نیست که وحشی،غلام هندجگرخوار،قاتل عزیزترین کس خود را عفو کرد؟مگر این رسول خداص ،نیست که ابوسفیان(فرمانده جنگ های علیه خودش) را عفو کرد؟در کجا رسول خدا ص،اسیری را کشت؟بله  عمر تنها کاری که کرد سر زمین‌های مردم را فتح کرد ؛ اما قلوب مردم را فتح نکرد و مردم را از دین اسلام منزجر کرد . و هنوز که هنوز است ، غیر مسلمان ، دین مبین اسلام را دین شمشیر و مسلمان را خونریز می شناسند و حق هم دارند.

موضوع: مقاله، |
نویسنده: مهدی | تاریخ : یکشنبه 23 شهريور 1393 بازدید : 32
ادامه مطلب

نظر بزرگان اهل سنت درباره ابوحنیفه + تصویر

نظر بزرگان اهل سنت درباره ابوحنیفه + تصویر

در این پست چند نمونه از اقوال امامان و بزرگان اهل سنت را درباره ابوحنیفه،امام اعظم اهل سنت، خواهیم خواند تا بیشتر با ابوحنیفه و فضائل ایشان،آشنا شویم

 

1-خطیب بغدادی که از شخصیت‌های برجسته اهل سنت است، در تاریخ بغداد نقل می کند:.. قال سمعت الأوزاعی وسفیان یقولان ما ولد فی الإسلام مولود أشام علیهم - وقال الشافعی شر علیهم - من أبی حنیفة...اسناده صحیح رجاله ثقات.اوزاعی و سفیان می گفتند:در اسلام، فرزندی شوم تر-شافعی میگفت:شر تر- از ابوحنیفه به‌ دنیا نیامده است.و یا:...حدثنا الحمیدی قال سمعت سفیان یقول ما ولد فی الإسلام مولود أضر على السلام من أبی حنیفة...سفیان می گفت:در اسلام، فرزندی که ضررش بر اسلام بیشتر از ابوحنیفه باشد، به دنیا نیامده است. تاریخ بغداد لخطیب بغدادی دارالغرب الاسلامی ج15ص549



2- ولید بن مسلم از مالک،امام مالکی ها نقل می‌کند:قال لی مالک: ایذکر أبو حنیفة ببلدکم؟ قلت: نعم. قال: ما ینبغی لبلدکم أن تسکن.مالک بن أنس به من گفت: آیا در شهر شما، نام ابوحنیفه برده می‌شود؟ گفتم: بله. گفت: شهری که نام ابوحنیفه در آن برده می‌شود، شایسته سکونت نیست.تاریخ بغداد خطیب بغدادی ج15ص 551 دارالغرب الاسلامی


3-خطیب بغدادی از احمد بن حنبل، رئیس حنابله نقل می‌کند که:حدثنا مؤمل قال ذکروا أبا حنیفة عند سفیان الثوری فقال: غیر ثقة و لا مأمون، غیر ثقة و لا مأمون.نزد سفیان ثوری، ابوحنیفه را یاد کردند و او گفت: ابوحنیفه مورد وثوق و امانت دار نیست.تاریخ بغداد للخطیب بغدادی، ج13، ص447 مکتبه شامله

4- قال الاوزاعی،لما مات ابوحنیفه:الحمدالله،ان کان لینقض الاسلام عروه عروه.اسناده حسن ..هنگامی که ابوحنیفه از دنیا رفت،اوزاعی گفت:خدا رو شکر که ابوحنیفه مرد!او اسلام را پاره پاره کرد! تاریخ بغداد ج15 ص548 دارالغرب الاسلامی


5-خطیب بغدادی از احمد بن حنبل(امام حنبلی ها)نقل می‌کند:ما قول أبی حنیفة و البعر عندی إلا سواءقول ابوحنیفه و سرگین، نزد من مساوی است.تاریخ بغداد للخطیب بغدادی، ج 13ص439 دارالکتب العلیمه


6-عبدالله بن احمد بن حنبل، کتابی به نام السنة دارد و در آنجا عمر بن حفص بن غیاث از پدرش نقل می‌کند:حدثنی إبراهیم سمعت عمر بن حفص بن غیاث یحدث عن أبیه قال کنت أجلس إلى أبی حنیفة فاسمعه یفتی فی المسألة الواحدة بخمسة أقاویل فی الیوم الواحد فلما رأیت ذلک ترکته ... // إسناده صحیح من نزد جناب ابوحنیفه می رفتم و سخنان او را می شنیدم. در یک مسئله، به پنج شکل فتوا می داد. وقتی او را اینچنین دیدم، مجلس او را ترک کردم.السنه لعبدالله احمد حنبل المجلد الاول ص205 شماره 316 مکتبه شامله

7- همچنین خطیب بغدادی از سفیان ثوری نقل می‌کند:...سمعت سفیان الثوری یقول استتیب أبو حنیفة من الکفر مرتین .ابوحنیفه دو مرتبه از کفر توبه داده شد. (یعنی 2 بار کافر شد و 2 بار هم توبه داده شد)تاریخ بغداد للخطیب بغدادی، ج1، ص303دار الکتب العلمیة - بیروت

8- أبو صالح الاسدی قال: سمعت شریکا یقول: لان یکون فی کل حی من الاحیاء خمّار خیر من أن یکون فیه رجل من أصحاب أبی حنیفة.از آقای شریک که از علمای بزرگ اهل سنت است و صاحب فتوا، نقل می‌کند:اگر در میان انسان های زنده، یک شراب فروش وجود داشته باشد، بهتر است از اینکه فردی از اصحاب ابوحنیفه در میان آنها باشد.تاریخ بغداد للخطیب بغدادی، ج13، ص417  دار الکتب العلمیة - بیروت

9- در کتاب حلیة الأولیاء از قول شافعی نقل می‌کندظرت فی کتاب لأبی حنیفة فیه عشرون و مائة، أو ثلاثون و مائة ورقة، فوجدت فیه ثمانین ورقة فی الوضوء و الصلاة و وجدت فیه إما خلافا لکتاب اللّه أو لسنة رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم أو اختلاف قول أو تناقض أو خلاف قیاس.امام شافعی می گوید:کتاب ابوحنیفه را نگاه کردم و 120 یا 130 ورق داشت. 80 ورق آن درباره وضوء و نماز بود و اینها، یا مخالف کتاب خدا بود یا مخالف سنت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یا اختلاف اقوال یا تناض یا خلاف قیاس.حلیة الأولیاء لأبی نعیم ج9ص103 دارالکتاب العربی بیروت

10 - بخاری در کتاب تاریخ صغیر نقل می‌کند:کنت عند سفیان فنعى النعمان فقال الحمد لله کان ینقض الاسلام عروة ما ولد فی الاسلام أشأم منه.وقتی سفیان، خبر مرگ ابوحنیفه را شنید، خدا را شکر کرد و گفت: او اسلام را تکه تکه می کرد و در اسلام، شوم تر از او بدنیا نیامده است.التاریخ الصغیر للبخاری، ج2، ص 93 دار المعرفة بیروت

11- خطیب بغدادی از احمد بن حنبل، رئیس حنابله نقل می‌کند که:حدثنا مؤمل قال ذکروا أبا حنیفة عند سفیان الثوری فقال: غیر ثقة و لا مأمون، غیر ثقة و لا مأمون.نزد سفیان ثوری، ابوحنیفه را یاد کردند و او گفت: ابوحنیفه مورد وثوق و امانت دار نیست.تاریخ بغداد للخطیب بغدادی، ج13 ص 447 دارالکتب العلیمه بیروت

در آخر عرض کنم که:ابوحنیفه،یکی از امامان اهل سنت هست که پیروان او را حنفی می گویند و اهل سنت که تقریبا یک میلیارد و خرده ایی نفر هستند،بیشتر آنها از ابوحنیفه تقلید می کنند و در واقع امام آنها است.جالب است بدانید که ابوحنیفه،دو سال شاگرد امام صادق علیه السلام بوده و بسیار با امام دشمن بود به قدری که آمده است:هر چیزی که امام صادق ع می فرمود،ابوحنیفه بر خلاف آن،فتوا می داد به حدی که روزی گفت:من فقط نمیدانم که امام صادق ع در سجده چشم ها را می بندد یا باز می گذارد!گفتند چرا؟گفت:می خواهم ببینم اگر جعفربن محمد(ع) چشم ها را در سجده می بندد،من باز بگذارم و اگر او چشم ها را در سجده باز می گذارد،من ببندم.پس حال که نمیدانم،وقتی به سجده می روید،یک چشم خود را ببندید و یک چشم را باز بگذارید،تا در هر صورت،بر خلاف جعفربن محمد(ع) عمل کرده باشیم!!!

فکرکنم کافی باشد.فقط یک نکته: بنده قصدم توهین نبود و از حنفی ها عذرخواهی میکنم،بلکه هدفم ازاین پست این بود که دیدم شبکه وهابی کلمه،وقتی یک شیعه به ایشان زنگ زد و یکی از این مطالب را راجع به ابوحنیفه نقل کرد،هاشمی مجری برنامه گفت:اینها دروغ هست و هیچ کجا نیامده است.بلکه ابوحنیفه امام اعظم هست.ابوحنیفه چنین و چنان است.حال،این مطالب صحت داشت یا باز می گویید نه نیست؟!

===========================

موضوع: مقاله، |
نویسنده: مهدی | تاریخ : یکشنبه 23 شهريور 1393 بازدید : 33
ادامه مطلب

ولادت حضرت مهدی عج در منابع اهل سنت +تصویر

ولادت حضرت مهدی عج در منابع اهل سنت +تصویر

خوارج زمان ما(وهابیون) در این ایام که میلاد حضرت مهدی عج هم هست و ایام شادی شیعیان،به شدت دست به دروغ پراکنی زده و می گویند:امام حسن عسکری(ع) اصلا فرزندی نداشته است.و امام زمانی وجود ندارد!در این پست اقوال علمای بزرگ اهل سنت را می آوریم که با صراحت گفته‌اند که آن حضرت در 15 شعبان سال 255هـ در شهر سامرا به دنیا آمده است

 

1- ذهبی: شمس الدین ذهبى، دانشمند برتر علم رجال اهل سنت، در چند کتاب خود به ولادت آن حضرت تصریح کرده است.در تاریخ الإسلام سال تولد آن حضرت را 258 یا 256 دانسته و مى‌گوید: أبو محمد الهاشمی الحسینی أحد أئمة الشیعة الذین تدعی الشیعة عصمتهم . ویقال له الحسن العسکری لکونه سکن سامراء ، فإنها یقال لها العسکر . وهو والد منتظر الرافضة...وأما ابنه محمد بن الحسن الذی یدعوه الرافضة القائم الخلف الحجة ، فولد سنة ثمان وخمسین ، وقیل : سنة ست وخمسین .ابو محمد هاشمى حسینى، یکى از ائمه شیعه است که آن‌ها اعتقاد به عصمت آنان دارند و به او حسن عسکرى مى‌گویند؛ چون در سامرا ساکن بوده و به سامرا «عسکر» مى‌گویند، او (امام عسکری) پدر همان کسى است که رافضه منتظر او  هستند... .اما فرزندش م ح م د بن الحسن که رافضى‌ها او را قائم، خلف و حجت مى‌نامند، در سال 258 به دنیا آمده است، برخى گفته‌اند که در سال 256 به دنیا آمده...الذهبی تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج19، ص113، دار الکتاب العربی

 


همچنین وى در کتاب العبر فى اخبار من غبر مى‌نویسد:وفیها [سنة 256 ه‍] محمد بن الحسن العسکری بن علی الهادی محمد الجواد بن علی الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق العلوی الحسینی أبو القاسم الذی تلقبه الرافضة الخلف الحجة وتلقبه بالمهدی وبالمنتظر وتلقبه بصاحب الزمان وهو خاتمة الاثنى عشر....در سال 255هـ م ح م د بن الحسن العسکرى [علیهما السلام] به دنیا آمد، رافضى‌ها او را خلف ، حجت، مهدى ، منتظر و صاحب الزمان لقب داده‌اند، او آخرین امام از امامان دوازدگانه است .الذهبی العبر فی خبر من غبر، ج1، ص381 سنه ست و ستین و مائتین دار الکتب العلمیة بیروت


و در کتاب سیر أعلام النبلاء مى‌گوید:المنتظر الشریف أبو القاسم محمد بن الحسن العسکری بن علی الهادی ابن محمد الجواد بن علی الرضى بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن زین العابدین بن علی بن الحسین الشهید بن الامام علی بن أبی طالب العلوی الحسینی خاتمة الاثنی عشر سیدا الذین تدعی الامامیة عصمتهم....منتظر شریف، ابو القاسم م ح م د بن الحسن العسکرى .... آخرین امام از ائمه دوازدگانه است که شیعیان اعتقاد به عصمت آنان دارند.سیر أعلام النبلاء، ج13، ص119، مؤسسة الرسالة

2- ابن اثیر:وفیها توفی الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب (ع) ، وهو أبو محمد العلوی العسکری ، وهو أحد الأئمة الإثنی عشر على مذهب الإمامیة ، وهو والد محمد الذی یعتقدونه المنتظر بسرداب سامرا ، وکان مولده سنة إثنتین وثلاثین ومائتین.در سال 260هـ حسن بن على ... علیهم السلام از دنیا رفت، او ابو محمد علوى عسکرى و پدر یکى از ائمه دوازدگانه بر مبناى اعتقاد شیعه است، او پدر م ح م د است که شیعیان اعتقاد دارند او منتظر و در سرداب سامرا است . امام عسکرى در سال 232 به دنیا آمده است .الکامل فی التاریخ، ج6 ص249 ـ250دار الکتب العلمیة  (برای دیدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید)

 

البته بحث غیبت حضرت حجت علیه السلام در سرداب سامرا یک دروغ و  تهمتى است که علمای اهل سنت  به شیعیان زده اند و شیعیان اعتقاد به غیبت حضرت مهدى عج الله تعالى فرجه الشریف در سرداب سامرا ندارند.

3-صلاح الدین صفدى:صلاح الدین صفدى، یکى دیگر از بزرگان اهل سنت در باره حضرت مهدى علیه السلام مى‌نویسد: الحجة المنتظر محمد بن الحسن العسکری بن على الهادی ابن محمد الجواد بن علی الرضا بن موسى الکاظم بن محمد الباقر بن زین العابدین على بن الحسین بن علی بن أبی طالب رضى الله عنهم الحجة المنتظر ثانی شعر الأیمة الأثنی عشر... ولد نصف شعبان سنة خمس وخمسین.حجت منتظر م ح م د بن الحسن العسکرى .... دوازدهمین امام از ائمه دوازدگانه شیعه است ... آن حضرت در نیمه شعبان سال 255هـ به دنیا آمده است  الوافی بالوفیات، ج2، ص249 دار إحیاء التراث


 4-فخر رازی: فخر الدین رازى، مفسر نامدار اهل سنت در باره امام عسکرى علیه السلام و فرزندان آن حضرت مى‌نویسد:أما الحسن العسکری الإمام (ع) فله إبنان وبنتان ، أما الإبنان فأحدهما صاحب الزمان عجل الله فرجه الشریف ..اما امام حسن عسکرى علیه السلام، داراى دو پسر و دو دختر بود، اما پسران آن حضرت؛ پس یکى از آن‌ها صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه الشریف است . الشجرة المبارکة فی أنساب الطالبیة، ص78 ـ 79 .

آدرس اینترنتى این مطلب:http://islamport.com/w/nsb/Web/499/22.htm  و براى دانلود این کتاب به آدرس ذیل مراجعه فرمایید :http://ebooks.roro44.com/Download-2146

 5-ابن حجر هیثمی:ابن حجر هیثمى در کتاب الصواعق المحرقه که آن را علیه شیعه نوشته است، اعتراف مى‌کند که امام عسکرى فرزندى به نام ابو القاسم الحجة داشته است:ولم یخلف غیر ولده أبی القاسم محمد الحجة ، وعمره عند وفاة أبیه خمس سنین ، لکن أتاه الله فیها الحکمة ، ویسمى القائم المنتظر... .امام عسکرى علیه السلام فرزندى غیر از ابو القاسم م ح م د حجت نداشته است که عمر آن حضرت در زمان وفات پدرش پنج سال بوده است؛ ولى خداوند به او حکمت آموخت و قائم منتظر نامیده شده است.الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص601، مؤسسة الرساله

 


6-ابن خلکان: 562-أبو القاسم المنتظر :أبو القاسم محمد بن الحسن العسکری بن علی الهادی بن محمد الجواد المذکور قبله ثانی عشر الأئمة الاثنی عشر على اعتقاد الامامیة المعروف بالحجة...کانت ولادته یوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس وخمسین ومائتین...ابو القاسم م ح م د بن الحسن العسکرى ... امام دوازدهم بر اساس اعتقاد شیعه است که به حجت مشهور است...ولادت ایشان در روز جمعه نیمه شعبان سال 255هـ است.وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان، ج4، ص176 دار صادر


7-سبط بن جوزى: نوه دخترى ابو الفرج أبن الجوزى که روزگارى حنبلى مذهب بوده و سپس به مذهب حنفى روى آورده است، درباره امام دوازدهم شیعیان مى‌گوید:محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب ، وکنیته أبو عبد الله وأبو القاسم وهو الخلف الحجة صاحب الزمان القائم والمنتظر والتالی وهو آخر الأئمة ، وقال : ویقال له ذو الإسمین محمد وأبو القاسم قالوا : أمه أم ولد یقال لها : صقیل.م ح م د بن الحسن بن على ... کنیه آن حضرت ابوعبد الله و ابو القاسم است، او جانشین و حجت، صاحب الزمان، قائم و منتظر و آخرین امام است. گفته‌اند که آن حضرت دو اسم دارد: 1. م ح م د ؛ 2 . ابوالقاسم . گفته‌اند که مادر او کنیزى به نام صقیل بوده است تذکرة الخواص، ص363 -364.


8-خیر الدین زرکلى: از دانشمندان معاصر وهابى در باره حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشریف مى‌نویسد:محمد بن الحسن العسکری الخالص بن علی الهادی أبو القاسم ، آخر الأئمة الإثنی عشر عند الإمامیة ، وهو المعروف عندهم بالمهدی ، وصاحب الزمان ، والمنتظر ، والحجة وصاحب السرداب ، ولد فی سامراء ، ومات أبوه وله من العمر نحو خمس سنین...م ح م د بن الحسن العسکرى ... آخرین امام از ائمه دوازدگانه از دیدگاه شیعه و در نزد آن‌ها مشهور به مهدى، صاحب الزمان، منتظر، حجت و صاحب سرداب است .در شهر سامرا به دنیا آمده ..الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربین والمستشرقین ، ج6، ص80، دار العلم للملایین ـ بیروت 


9-عاصمى مکى: از علماى شافعى مذهب است در باره ولادت آن حضرت مى‌نویسدلإمام الحسن العسکری بن على الهادی ... ولده محمدا أوحده وهو الإمام محمد المهدی بن الحسن العسکری بن على التقی بن محمد الجواد ابن على الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زین العابدین بن الحسین بن على بن أبی طالب رضی الله تعالى عنهم أجمعین.ولد یوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس وخمسین ومائتین وقیل سنة ست وهو الصحیح أمه أم ولد اسمها أصقیل وقیل سوسن وقیل نرجس کنیته أبو القاسم ألقابه الحجة والخلف الصالح والقائم والمنتظر وصاحب الزمان والمهدی وهو أشهرها صفته شاب مربوع القامة حسن الوجه والشعر أقنى الأنف أجلى الجبهة ولما توفی أبوه کان عمره خمس سنین.تنها فرزند امام حسن عسکرى، همان امام م ح م د بن الحسن العسکرى است که در روز جمعه نیمه شعبان سال 255هـ و برخى گفته‌اند در سال 256هـ که همین دیدگاه صحیح است، به دنیا آمده است. مادر کنیزى به نام أصیقل بوده ، برخى سوسن و دیگرى نرجس گفته‌اند . کنیه آن حضرت ابو القاسم و القابش، حجت، خلف، صالح، قائم، منتظر، صاحب الزمان و مشهورترین لقب آن حضرت مهدى است . از ویژگى‌هاى ایشان این است که او جوانى است با قامت متوسط، صورت و موى زیبا، بینى باریک و پیشانى باز .سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج4، ص150،دار الکتب العلمیة.

10- ابومحمدیافعی:وفیها وقیل فی سنة ستین توفى الشریف العسکرى الحسن بن على بن محمد ابن على بن موسى الرضى بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زین العابدین ابن الحسین بن على بن ابى طالب رضى الله تعالى عنهم أحد الائمة الاثنى عشر على اعتقاد الامامیة وهو والد المنتظر...در سال 260هـ امام حسن عسکرى علیه السلام که یکى از ائمه دوازدگانه بنابر اعتقاد شیعه است، از دنیا رفت، او پدر منتظر است .مرآة الجنان وعبرة الیقظان، ج2، ص81 .


11-ابن الوردی:ولد محمد بن الحسن الخالص سنة خمس وخمسین ومائتین ...م ح م د بن الحسن العسکرى در سال 255هـ به دنیا آمد وإبن الوردی - تاریخ إبن الوردی - فی ذیل تتمة المختصر

12-ابن صباغ مالکی:ولد أبو القاسم محمد الحجه بن الحسن الخالص بسر من رأى لیلة النصف من شعبان سنة 255 للهجره ، وأما نسبه أباً وأماً فهو أبو القاسم محمد الحجه بن الحسن الخالص بن علی الهادی بن محمد الجواد بن علی الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن أبی طالب (ع) ، وأما أمه فأم ولد یقال لها : نرجس خیر أمة ، وقیل : إسمها غیر ذلک ، وأما کنیته فأبو القاسم ، وأما لقبه فالحجه والمهدی والخلف الصالح والقائم المنتظر وصاحب الزمان وأشهرها المهدی.ابو القاسم م ح م د الحجة بن الحسن ، در نیمه شعبان 255هـ در سامرا به دنیا آمد، پدرش امام حسن عسکرى فرزند على الهادى .... است و مادرش کنیزى به نام نرجس برترین کنیز بوده است. دیگران اسم‌هاى دیگرى براى مادر آن حضرت ذکر کرده‌اند. کنیه ایشان ابو القاسم و القابى  همچون: حجت، مهدى، خلف، صالح، قائم،‌ منتظر و صاحب الزمان دارد که مشهورترین لقب آن حضرت مهدى است.الفصول المهمة فی معرفة الأئمة، ص282.

هرچند که هیچکدام از اینها،حضرت صاحب الزمان(عج) را با عنوان همان مهدى که پیامبر وعده‌اش را داده و فرموده است که : «زمین را پر از عدل و  داد خواهد کرد» نپذیرفته‌اند؛ اما ما از نقل این اقوال مى‌خواستیم جواب نواصب را داده باشیم که ادعا مى‌ کنند، امام عسکرى علیه السلام در حالى از دنیا رفته که هیچ نسلى از او بر جاى نمانده است .(برای مشاهده ی دیگر اقوال علمای اهل سنت در این زمینه،به لینک های زیر مراجعه فرمایید)

اللهم عجل لولیک الفرج

==========================

موضوع: مقاله، |
نویسنده: مهدی | تاریخ : یکشنبه 23 شهريور 1393 بازدید : 29
ادامه مطلب

صحابی شراب خوار در صحیح بخاری

صحابی شراب خوار در صحیح بخاری

آقای نعیمان(یا ابن نعیمان)صحابی که شراب میل نمودند و پیروان سقیفه می گویند:اینها بهترین بوده اند و تاکید دارند که باید دین را از ایشان گرفت و نه از اهل بیت پاک رسول خدا(ص).حالا رسول خدا ص هم که فرموده اند:دین را از قرآن و اهل بیت بگیرید،اشتباه کرده اند یا به قول عمربن الخطاب، مریضی بر ایشان غلبه نموده بود،نمی دانست که چه می گوید!!
بخاری در دو جای صحیح خود،این مطلب را نقل کرده است:
حَدَّثَنَا ابْنُ سَلَّامٍ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَهَّابِ الثَّقَفِیُّ عَنْ أَیُّوبَ عَنْ ابْنِ أَبِی مُلَیْکَةَ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ الْحَارِثِ قَالَ
جِیءَ بِالنُّعَیْمَانِ أَوْ ابْنِ النُّعَیْمَانِ شَارِبًا فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْتِ أَنْ یَضْرِبُوا قَالَ فَکُنْتُ أَنَا فِیمَنْ ضَرَبَهُ فَضَرَبْنَاهُ بِالنِّعَالِ وَالْجَرِیدِ

عقبه بن حارث می گوید:نعیمان یا ابن نعیمان را در حالی که شراب نوشیده بود،آوردند
رسول خدا(ص) به اهل خانه امر فرمود تا او را کتک بزنند،من هم جز کسانی بودم که او را کتک زدند.پس ما با کفش و شاخه های درخت خرما او را زدیم.

صحیح بخاری کِتَاب الْوَکَالَةِ بَاب الْوَکَالَةِ فِی الْحُدُودِ
آقایان لطفا نفرمایند که شاربا،یعنی آب خورده!! پیامبر(ص) او را شلاق زده اند.مگر هرکس که آب بخورد،شلاق می خورد؟


موضوع: مقاله، |
نویسنده: مهدی | تاریخ : یکشنبه 23 شهريور 1393 بازدید : 22
ادامه مطلب

ابوهریره و دروغ بستن بر رسول الله صلی الله علیه و آله

ابوهریره و دروغ بستن بر رسول الله صلی الله علیه و آله

دوستان سقیفه ایی،تکلیف ابوهریره برای ما شیعیان روشن هست چون امیرالمومنین علیه السلام،به من شیعه فرموده:ابوهریره،دروغگوترین فرد،به رسول خدا ص بود! اما برای شناخت ابوهریره،اصلا به صحبت های من شیعه گوش نکنید،صحیح بخاری و صحیح مسلم را خودتان بخوانید،متوجه شخصیت ابوهریره خواهید شد.الان هم،یکی دو روایت از بخاری و مسلم خدمت شما ارائه می دهم تا یک خرده با این آقا،آشنا شوید.
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یُونُسَ حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِی ذِئْبٍ عَنْ سَعِیدٍ الْمَقْبُرِیِّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ
کُنَّا فِی جَنَازَةٍ فَأَخَذَ أَبُو هُرَیْرَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ بِیَدِ مَرْوَانَ فَجَلَسَا قَبْلَ أَنْ تُوضَعَ فَجَاءَ أَبُو سَعِیدٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَأَخَذَ بِیَدِ مَرْوَانَ فَقَالَ قُمْ فَوَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمَ هَذَا أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ نَهَانَا عَنْ ذَلِکَ
فَقَالَ أَبُو هُرَیْرَةَ صَدَقَ

ترجمه: سعید المقبری از پدرش نقل می کند که ما در تشییع جناره ایی بودیم،وقبل از اینکه جنازه بر زمین گذاشته شود،ابوهریره دست مروان را گرفت و نشست! در آن لحظه ابوسعید آمد دست مروان را گرفت و گفت:بلند شو! به خدا قسم،ابوهریره می داند که رسول الله ص از نشستن قبل از اینکه جنازه به زمین نهاده شود،منع فرموده است(ولی با این وجود،می نشیند).ابوهریره گفت:ابوسعید راست می گوید
صحیح بخاری ج5ص67 بنابر مکتبه شامله
دقت کردید؟ابوسعید،قسم به الله می خورد که ابوهریره می داند که رسول خداص،منع فرموده،ولی او عمدا با رسول خدا،مخالفت کرده و می نشیند!
به روایت صحیح مسلم دقت کنید:
حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرِ بْنُ أَبِی شَیْبَةَ وَأَبُو کُرَیْبٍ وَاللَّفْظُ لِأَبِی کُرَیْبٍ قَالَا حَدَّثَنَا ابْنُ إِدْرِیسَ عَنْ الْأَعْمَشِ عَنْ أَبِی رَزِینٍ قَالَ
خَرَجَ إِلَیْنَا أَبُو هُرَیْرَةَ فَضَرَبَ بِیَدِهِ عَلَى جَبْهَتِهِ فَقَالَ أَلَا إِنَّکُمْ تَحَدَّثُونَ أَنِّی أَکْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ
ابی زرین نقل می کند که ابوهریره به نزد ما آمد و با دست خویش بر پیشانیش زد و گفت : شما(صحابه) به هم می گویید که من به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دروغ می بندم؟؟؟!
صحیح مسلم ج10 ص488 بنابرمکتبه شامله
کاملا مشخص هست که صحابه هم این عقیده را داشتند که او بر رسول خدا،دروغ می بسته! و جز افراد متعصب لجوج،هیچ کس از پذیرفتن آن،سرباز نمی زند.
ابن قتیبه هم در کتاب تاویل مختلف الحدیث می گوید: وذکر أبا هریرة فقال أکذبه عمر وعثمان وعلی وعائشة رضوان الله علیهم
سخن در مورد ابو هریره بود ؛ پس گفت : او را عمر و عثمان و علی و عائشه تکذیب کرده اند ؛
تأویل مختلف الحدیث ج1ص22 مکتبه شامله
شعبه هم می گفت: ابوهریره تدلیس می کرد:(نوعی دروغگویی و مخفی کاری)
قال یزید بن هارون : سمعت شعبة یقول : کان أبو هریرة یدلس
سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 2 - ص 608 
این مطالب،فقط گوشه ایی از زندگی و شخصیت ابوهریره می باشد.


موضوع: مقاله، |
نویسنده: مهدی | تاریخ : یکشنبه 23 شهريور 1393 بازدید : 12
ادامه مطلب

جمله زیبا و ماندگار امام حسن علیه السلام،خطاب به معاویه

جمله زیبا و ماندگار امام حسن علیه السلام،خطاب به معاویه

وهابیون در این شبکه ها می گویند:بعد از آنکه امام حسن علیه السلام،صلح بر او تحمیل شد و خلافت به معاویه رسید،(امام هم)یکی از مسلمانان مطیع گوش به فرمان معاویه گشت!
پاسخ این مطلب،را از آقای ابن اثیر،عالم بزرگ این جماعت نقل می کنیم تا مشت محکمی باشد بر دهان این یاوه گویان.ابن اثیر در الکامل فی التاریخ می نویسد:
ذکر خروج الخوارج علی معاویة
قد ذکرنا فیما تقدم اعتزال فروة بن نوفل الأشجعی فی خمسمائة من الخوارج ومسیرهم إلی شهرزور وترکوا قتال علی والحسن فلما سلم الأمر الحسن الأمر إلی معاویة قالوا قد جاء الآن ما لا شک فیه فسیروا إلی معاویة فجاهدوه فأقبلوا وعلیهم فروة بن نوفل حتى حلوا بالنخیلة عند الکوفة وکان الحسن بن علی قد سار یرید المدینة فکتب إلیه معاویة یدعوه إلی قتال فروة فلحقه رسوله بالقادسیة أو قریبا منها فلم یرجع وکتب إلی معاویة لو آثرت أقاتل أحدا من أهل القبلة لبدأت بقتالک فإنی ترکتک لصلاح الأمة

بیان خروج و قیام خوارج ضد معاویه‏
پیش از این بیان کرده بودیم که فروة بن نوفل اشجعى با عده پانصد تن از خوارج منشعب و بشهر زور روانه شده و از جنگ با على پرهیز کرده بودند.
همچنین از نبرد با حسن احتراز مى‏ نمودند. چون حسن کار (خلافت) را بمعاویه واگذار کرد. گفتند: اکنون کسى آمده که هیچ شکى در روا بودن جنگ او نمانده است. آن عده تصمیم بر جنگ گرفتند و بقصد معاویه رفتند تا بمحل نخیله رسیدند که نزدیک کوفه بود. فرمانده آنها هم همان فروة بن نوفل بود حسن بن على هم راه مدینه را گرفته بود. معاویه به او نوشت که آماده جنگ با فروه باشد.فرستاده معاویه در قادسیه یا نزدیک آن به حسن رسید .حسن برنگشت (قبول نکرد) به معاویه هم نوشت که اگر قرار بود که با یکى از اهل قبله (مسلمین) جنگ کنم اول با تو نبرد مى‏ کردم. من به خاطر صلاح امت(حفظ خون آنان) دست از سر تو برداشتم( و از جنگ با تو،خودداری کردم)

الکامل فی التاریخ ج3ص275 ،اسم المؤلف: أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم الشیبانی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقیق : عبد الله القاضی
فقال الحسن: ترکت قتالک وهو لی حلال لصلاح الأمة وألفتهم، افترانی أقاتل معک ؟
من جنگ با تو را که برای من جایز بود بخاطر صلاح اُمّت و حفظ الفت در میان آنها، ترک کردم آیا اکنون می‌خواهی که همراه تو (با خوارج)بجنگم؟
أنساب الأشراف 
ج1ص387، اسم المؤلف: أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری (المتوفى : 279هـ) ، دار النشر 
هر فردی که دارای عقلی سالم باشد،با خواندن این مطلب(یعنی پاسخ امام به معاویه)متوجه می شود که امام حسن(ع)،جنگیدن با معاویه را از خوارج هم لازم تر می داند،زیرا فرمودند:ای معاویه،اگر قرار باشد با کسی نبرد بشود،نفر اول خود تو هستی!
نکته بعد:اگر به صحبت های وهابی،گوش کنی،متوجه می شوید که او یک هدف را دنبال می کند؛معرفی امام حسن به عنوان یک شخص صلح طلب و به دور از جنگ! و معرفی امام حسین(ع)به عنوان یک شخصی که حاضر به صلح نیست و فقط جنگ می طلبد!(حتی یکی از این ها،می گفت:{امام}حسن به جدش رفته بود و {امام}حسین به پدرش!
به وهابی می گوییم:اولا:پیامبرص به ما مسلمانان فرموده اند:حسن و حسین،امام هستند؛چه قیام بکنند یا قیام نکنند.شما با این حدیث،کاری نداشته باشید(شما را چه به پیامبر؟)
دوما:اگر امام حسن(ع) اهل جنگ نبود،پس آن چه کسی بود که در رکاب پدر خود امیرمومنان(ع)،در خط مقدم جنگ جمل{با سپاه عایشه و طلحه و زبیر} می جنگید؟چه کسی بود به همراه عمار،وارد کوفه شد و مردم را برای شرکت در این جهاد،دعوت کرد؟چه کسی بود که در جنگ صفین،با سخنان پر شور خود،مردم را به جهاد دعوت نمود؟چه کسی بود که در صفین،چنان جانبازی می کرد که امیرمومنان از یاران خودش خواست تا او برادرش حسین(ع) را از ادامه جنگ با دشمن بازدارند تا نسل پیامبرص از بین نرود؟امام حسن(ع) اهل جهاد و جنگ بود،ولی مسائل دیگری باعث شد تا صلح بر او تحمیل شود.مثل خستگی مردم از جنگ،فقدان اتحاد در جامعه،سپاه ناهماهنگ و پراکنده،مردم پیمان شکن و سست،فرماندهان خائن و دلائل دیگر.
نکته آخر: اسلام،قانون واحدی به نام جنگ و جهاد ندارد.یعنی اگر در شرایط خاصی،دستور داده تا مسلمین با دشمن،بجنگند،از آن طرف هم دستور داده که اگر نبرد،موثر نبود،صلح کنند.مانند:پیامبرخاتم(ص)که در بدر و احد،جنگید،اما در شرایط دیگری که پیروزی را غیرممکن دید،مجبور شدند تا با دشمنان اسلام،صلح کنند.حال آیا این صلح پیامبرص با کفار،نشانه محبت و صمیمیت بین این ها بوده؟قطعا خیر.صلح تحمیلی امام حسن(ع)با معاویه هم همین طور بوده است.

موضوع: مقاله، |
نویسنده: مهدی | تاریخ : یکشنبه 23 شهريور 1393 بازدید : 18
ادامه مطلب

تردید بخاری در احادیث امام جعفر صادق(علیه السلام)

تردید بخاری در احادیث امام جعفر صادق(علیه السلام)
از نشانه هاى بغض و دشمنى بخارى با اهل بیت پیامبرخدا علیهم السلام و انحراف وى از سیره آن بزرگواران، این است که نه تنها او روایات امام صادق علیه السلام را در کتاب خود(صحیح بخاری) ذکر نکرده; بلکه ـ العیاذ بالله ـ در برخى احادیث آن حضرت، تردید کرده است!!
ابن تیمیّه ناصبی،امام وهابیون،با گستاخى تمام در مورد امام صادق علیه السلام مى گوید:
و بالجملة فهؤلاء اللاأمة الأربعة لیس فیهم من اخذ عن جعفر شیئا من قواعد الفقه لکن رووا عنه أحادیث کما رووا عن غیره و أحادیث غیره أضعاف أحادیثه و لیس بین حدیث الزهری و حدیثه نسبة لا فی القوة و لا فی الکثرة و قد استراب البخاری فی بعض حدیثه لما بلغه عن یحیى بن سعید القطان فیه کلام فلم یخرج له
هیچ کدام از ائمه چهارگانه، قواعد فقهى را از جعفر ]صادق علیه السلام اخذ نکرده اند، اما روایات وى را در کنار روایات دیگران، آورده اند با این تفاوت که روایات دیگر چندین برابر روایات وى مى باشد. از این رو نمى توان احادیث زهرى را به لحاظ قدرت و کثرت با احادیث جعفر ]صادق علیه السلام[ مقایسه نمود.
هنگامى که برخى روایات امام جعفرصادق(ع) از قول یحیى بن سعید قطّان براى بخارى نقل شد، از آن ایراد گرفت و آن را مورد تردید قرار داد و درست براى همین جهت از نقل احادیث جعفر ]صادق علیه السلام [خوددارى کرد.

منهاج السنه ج7 ص553

موضوع: مقاله، |
نویسنده: مهدی | تاریخ : یکشنبه 23 شهريور 1393 بازدید : 12
ادامه مطلب

حضرت خدیجه(سلام الله علیها)بهترین زن امت

حضرت خدیجه(سلام الله علیها)بهترین زن امت

آقای بخاری در صحیح خود روایتی نقل کرده که:حضرت خدیجه سلام الله علیها،بهترین زن امت می باشد.
3249 حدثنی أَحْمَدُ بن أبی رَجَاءٍ حدثنا النَّضْرُ عن هِشَامٍ قال أخبرنی أبی قال سمعت عَبْدَ اللَّهِ بن جَعْفَرٍ قال سمعت عَلِیًّا رضی الله عنه یقول سمعت النبی یقول خَیْرُ نِسَائِهَا مَرْیَمُ ابْنَةُ عِمْرَانَ وَخَیْرُ نِسَائِهَا خَدِیجَةُ
علی بن ابی طالب علیه السلام می فرماید:از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:بهترین زن امت های گذشته،مریم دختر عمران و بهترین زن امت من،خدیجه است.
الجامع الصحیح المختصر ج3 ص 1265 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی ، دار النشر : دار ابن کثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا

موضوع: مقاله، |
نویسنده: مهدی | تاریخ : یکشنبه 23 شهريور 1393 بازدید : 13
ادامه مطلب

تقیه؛سفارش پیامبر(صلی الله علیه و آله) به جناب ابوذر رضوان الله علیه

بخاری در صحیح خود،در قضیه چگونگی اسلام ابوذر رضوان الله علیه،روایتی را آورده است
روایت طولانی است فقط مختصری از اول این روایت عرض کنیم که:ابوذر می گوید:به ما خبر رسید که فردی ادعای نبوت کرده!به برادرم گفتم برو ببین این مرد(پیامبر)چه می گوید.برادرم رفت و برگشت.مطالبی گفت که من قانع نشدم.گفتم:خودم باید بروم ببینم چه می گوید! لذا خودم رفتم تا او را ببینم...وقتی خدمت آن جناب(ص) رسیدم،و گفتم:اسلام را به من عرضه کن...اما متن روایت:

فقلت له اعرض علی الإسلام فعرضه فأسلمت مکانی فقال لی یا أبا ذر اکتم هذا الأمر وارجع إلى بلدک فإذا بلغک ظهورنا فأقبل
ترجمه:به آن حضرت گفتم:اسلام را به من عرضه کن.رسول خدا(ص) هم اسلام را عرضه کرد و من همان جا مسلمان شدم.سپس خطاب به من فرمود:ای ابوذر،مسلمان شدنت را پنهان کن و به شهرت برگرد و هرگاه خبر پیروزی ما به تو رسید،بیا.
الجامع الصحیح المختصر ج3 ص 1295 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی ، دار النشر : دار ابن کثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا
الان آقایان وهابی مانند خدمتی{رئیس یکی از این شبکه های وهابی}که تقیه را نفاق بازی!! می دانند،جرات می کنند که بگویند:رسول خدا ص سفارش به نفاق کرده؟
دوستان عزیزی که به ما پیام می دهید که قصد دارید شیعه شوید،ولی از تهدید اطرافیان خود،می ترسید،این نکته را فراموش نکنید که:اصلا نیازی نیست شما به همه اعلام کنید که شیعه شده ایید! شما هم سفارش پیامبر عزیزمان را که به ابوذر{و دیگر اصحاب کرده اند} را انجام دهید و تشیع خودتان را مخفی کنید.در ضمن،تقیه مخصوص به مذهب شیعه نیست،بلکه هم در قرآن و هم در روایات معتبر اهل سنت وجود دارد.بله درسته اظهار علنی دین خدا و اجرای عملی آن اهمیت زیادی دارد! درسته که هر مسلمانی وظیفه دارد عقائد اسلام را به تمام جهانیان معرفی کند؛ اما اگر هدف مهمتری پیش روی شخص قرار گیرد، هر مسلمانی وظیفه دارد که آن هدف مهمتر را مقدم کند(تقدیم اهم بر مهم).پس اگر خطر جان،مال و ناموس،برای شما بود،باید تقیه کنید.فقط یک جا نباید تقیه کرد! آن هم زمانی است که اساس دین خدا،در خطر باشد،آن وقت هست که باید مانند سیدالشهدا(ع)همه چیز خود را فدای دین کنیم تا دین حفظ شود.
لَّا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِ‌ینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ? وَمَن یَفْعَلْ ذَ?لِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّـهِ فِی شَیْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً ? وَیُحَذِّرُ‌کُمُ اللَّـهُ نَفْسَهُ ? وَإِلَى اللَّـهِ الْمَصِیرُ‌(28 آل عمران)
افراد باایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند؛ و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‌ای با خدا ندارد (و پیوند او بکلّی از خدا گسسته می‌شود)؛ مگر اینکه از آنها بپرهیزید (و به خاطر هدفهای مهمتری تقیّه کنید). خداوند شما را از (نافرمانی) خود، برحذر می‌دارد؛ و بازگشت (شما) به سوی خداست
وَقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَهُ..‏. غافر / 28.
و مرد مؤمنى از آل فرعون که ایمان خود را پنهان مى‏داشت گفت: ...
اینها آیاتی است که بر جواز و مشروعیت تقیه صراحت دارد.

|
نویسنده: مهدی | تاریخ : یکشنبه 23 شهريور 1393 بازدید : 10
ادامه مطلب
صفحات سایت

ابزار هدایت به بالای صفحه

فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر